|
صفحه ای برای مردن
|
آن را که آشنایی نزدیک واگذارد ، بیگانه ای دور در یابد ...
" امام علی "
۱. قصد نوشتن دوباره کردم…تا چه افتد…
۲. الان دیگه مطمئنم میشه از ورطه برون کشید.
۳. البته نه اینکه کامل برون کشیده باشم اما شدنیه.
۴. چند شبه که یکی از لذت بخش ترین حس های چند ماه اخیرم
رو زیاد تجربه می کنم...
وقتی ساعت دوازده شب تو یه استخر تاریک وسط یه عالمه درخت
شیرجه می زنم و سنگینی آب رو روی تنم احساس می کنم،
حسی لذت بخش و در عین حال مخوف بهم دست میده
که لذتش به خوفش می چربه.
۵. دوست دارم بنویسم اما هر وقت اینو نوشتم دیگه ننوشتم.
۶. چند وقته که خیلی به یادتم...
۷. بقول جمله آخرپلاتو های برنامه تلویزیونی که دارم می نویسم...
"بعونک یا لطیف"