|
صفحه ای برای مردن
|
۱. دیشب تو را در خواب کشتم و صبح پای حکم اعدام خودم را امضا کردم.
۲. خود کشی می کنم و تو به جرم قتلم دستگیر می شوی.
۳. تو مرده ای و من هنوز با جنازه ات می خوابم.
۴. تولدم را جشن می گیری با هدیه ای که خبر از مرگم میدهد.
۵. تو نیستی و غم در سرزمین وجودم مهمانی بر پا کرده.
اینجایم !
ایستاده بر تلی از خاکستر.
پا بر تیغ می کشم و به فریب هر صدای دور دستمال سرخ دلم را تکان می دهم.
سیاه سیاهم استاد.
با زرد هماهنگم کن .گاه حجم یک کلاغ کنتراست یک تابلو را حفظ می کند.
چقدر خوبه که مرگ برای آدم مثل مردن اسماعیل شبلی یه بوس کوچولوی فرمان آرا باشه :
" اگه وجدانت راحت و آسوده باشه مرگ مثل یه بوس کوچولوی یه فرشته روی گونه هاته "
اگه اینطور باشه این که دیگه مرگ نیست .این اوج خوشی و لذته.
نمیدونم رفتن من با یه بوسه کوچولوی یه فرشته خوشگله یا اخم وحشتناک یه پیرزن عجوزه ؟
خوش به حال اسماعیل شبلی.
روی برف دراز می کشم تا یک لکه سیاه باشم در این دریای سفید.
روی برف دراز می کشم به بهانه گرفتن عکس.که در این شهر شلوغ " بی بهانه خودت بودن " برای دیگران خنده دار است و مسخره.
روی برف دراز می کشم و رو به آسمان می گشایم تا صداقت و پاکی دانه های درشت برف با تمام وجودم همآغوش شوند.
روی برف دراز می کشم و آسودگی لذت بخش و دست نیافتنی جدیدی را تجربه می کنم.
روی برف دراز می کشم و عجیب هوس سارا دخترک دوره گرد جوان با بارانی بلند و کلاه چرمی را می کنم که یک سال پیش درهمین شبهای برفی در کوچه پس کوچه های جردن ساز دهنی می زد و راه می رفت .
ومن چقدر ساز دهنی دوست دارم.
و من چقدربرف دوست دارم.
ومن چقدر راه رفتن در برف دوست دارم.
ومن چقدر زمستان دوست دارم.
و من چقدر نبودن دوست دارم.
و من چقدر خاک دوست دارم.
و من چقدر بارانی دوست دارم.
و من چقدر ساز دهنی دوست دارم.
ومن چقدر...
نه!
به کفر من نترس.
کافر نمی شوم هرگز
زیرا به نمیدانم های خود ایمان دارم.